نبض عبور
جهان را در استکانی سردسرکشیدم،حالا ته گلویم چیزی ته نشین استکه هر چه سکوت میکنم، صدایش بلندتر می شود
جهان را در استکانی سردسرکشیدم،حالا ته گلویم چیزی ته نشین استکه هر چه سکوت میکنم، صدایش بلندتر می شود
در دل مزرعهای سرسبز و پُر از گل، خرگوش کوچولویی به نام «پاپتی» زندگی میکرد. او عاشق مزهی ترد هویجهای نارنجی بود و با خوشحالی میگفت: «کرانچ، کرانچ! هویج ترد، به...
آریا پسربچهی شجاعی بود، اما وقتی شب میشد و چراغها خاموش میشدند، ترس مثل یک موج بزرگ او را در بر میگرفت. تاریکی و تنهایی در اتاقش، او را به این فکر میانداخت که...
"ز جام ازل، می به پیمانه ریخت،دلم، در حُسنِ جانان، خانه میریخت.حسین، نبض بقا دررگ خاک،حیات از او، که دُر از دانه میریخت."زهرا نمازخواجو -بیتا
هلنا و ویلچر آبی***************به نام خدای مهربونهلنا یه دختر کوچولوی هفت ساله بود با موهای قهوهای و چشمای خندون. درست مثل ماهِ قشنگِ نقرهای، که یواش یواش میومد بالا و به...
این کتاب داستانی تخیلی کوتاه و مصوری است که برای کودکان گروه الف وب مناسب است .در این کتاب به دنیای تخیلی کودکان میرویم .سام کوچولو، روی تختش نشسته بود! اون شب حسابی ...
کتاب داستان پدر بزرگ و خاطرات کودکینویسنده/مترجم: زهرا نمازخواجوپدر بزرگ خالیست جای مهربانیدستانت بر ورقهای سبز دفتر زندگیمتو که رفتی تمام خاطراتکودکی ام رفت.....وسه...
دیگه نگو شام چی بپزم !! ○مجله آشپزی شکمو○
مشاهده